تبليغاتX
تب نوشته های روزهای زندگی

یک نفر دلش شکسته بود / توی ایستگاه استجابت دعا / منتظر نشسته بود / منتتظر،ولی دعای او / دیر کرده بود / او خبر نداشت که دعای کوچکش / توی چار راه آسمان / پشت یک چراغ قرمز شلوغ گیر کرده بود. عرفان نظرآهاری


+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/29ساعت 8:47 قبل از ظهر  توسط زری  | 
امروز روز تولد من خدا...

خدایا به خاطر همه نعمتهای داده ات و نداده هایت شکر. خدایا به خاطر سلامتی من و همه دوستانم و بهبود یافتن بیماری دوستم شکر. خدایا امروز روز تولدم بهم کادو بده بهم خلقی  بده که هیچ کس از من دلگیر و ناراحت نشه. و من هم بتونم همه رو ببخشم ... خدایا بهم صبر بده صبری که بتونم همه ناملایمتها رو نادیده بگیرم... خدایا منوببخش... خدایا از عمق وجودم مغفرت رو از تو می خوام. عمرم رو کوتاه کن خدا.. نذار الوده تر از این پیشت بیام...

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/07/21ساعت 8:32 قبل از ظهر  توسط زری  | 

نمی دونم چرا فکر می کنم هر روز که به روزهای عمرم اضافه میشه توجهم به راه اصلیم کمتر میشه خدای من دلم میخواد همه کارام راه رفتنم نشستنم کارم...بتو ختم بشه میخوام این باور رو داشته باشم که هنوزم همه دلمشغله های من تو هستی...

همه هستي ام براي تو و خلق تو...

 

خدای بزرگ من تو بزرگتر از آنی که من در راهی که باکفمهي ام در پیش گرفته ام تنهاو یکه بدون تو روم...پروردگارم مرا به راهى كه نزديكتر از اين به راه صواب است هدايت كن..

 

 

مگر آنكه خدا بخواهد و چون فراموش كردى پروردگارت را ياد كن و بگو اميد كه پروردگارم مرا به راهى كه نزديكتر از اين به صواب است هدايت كند (24)سوره کهف...

 

 

 

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/08ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط زری  |